بازگشت به کتاب‌خانه
تراژدی سهیل

تراژدی سهیل

دکتر پاشا۷ فصل

خلاصه

داستانِ تراژدیِ مهندس سهیل روایتِ واقع‌گرایانه‌ای از فروپاشیِ ناگهانیِ یک زندگیِ پر زرق‌وبرق در تهرانِ امروز است؛ جایی که بیکاری، بدهی و فشارِ مالی یک‌شبه دامنِ کسی را می‌گیرد که فکر می‌کرد همه‌چیز زیرِ کنترل است. اگر دنبالِ داستانی هستید که بدونِ تعارف نشان می‌دهد مدیریتِ نکردنِ پول چه پیامدهایی دارد، این کتاب آینه‌ی تجربه‌هایی است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند نبینند.

نظرِ خوانندگان

✍️ نظرها فقط از خریدارانِ واقعیِ کتاب ثبت می‌شود تا معتبر بمانند. بعد از خرید، همین‌جا می‌تونی امتیاز و تجربه‌ات رو بنویسی و اولین نفر باشی.

هنوز نظری ثبت نشده — اگر این کتاب را داری، اولین نفر باش.

قیمت۲۶۰٬۰۰۰ تومان

در یک نگاه

سهیل درآمدِ بالا داشت، ماشینِ لوکس و ساعتِ برند — و یک صبح فهمید هیچ‌کدام مالِ خودش نیست. میکروبوکی دربارهٔ فرقِ دارایی با بدهی، همراهِ کتابِ صوتی.

سرفصل‌های «تراژدی سهیل»

  1. ۱.فصل اول: آخرین اسپرسو در طبقه دهمنمونهٔ رایگان
  2. ۲.فصل دوم: حراجِ ویترین و سیلیِ بازار
  3. ۳.فصل سوم: چک بی‌‌محل و جرثقیلِ بی‌رحم
  4. ۴.فصل چهارم: حراجِ امپراتوریِ پوشالی
  5. ۵.فصل پنجم: خط‌کشِ طلا روی میزِ نجار
  6. ۶.فصل ششم: وسوسه‌ی کت‌وشلوار و کاتالوگ‌های جادویی
  7. ۷.فصل هفتم: امضای خاکی پایِ چکِ میلیاردی

نمونهٔ رایگان: فصل اول: آخرین اسپرسو در طبقه دهم

این بخش رایگان است؛ برای ادامه، کتاب را تهیه کن.

سهیل ماگِ استارباکس‌اش را روی میز چوبیِ گران‌قیمت گذاشت و به منظره‌ی غبارآلود تهران از پنجره‌ی قدیِ طبقه‌ی دهم خیره شد. خیابان جردن زیر پایش مثل یک رودخانه‌ی فلزی از ماشین‌های لوکس و معمولی در جریان بود. حس می‌کرد پادشاه این شهره. بوی عطر "بلو دِ شانل" و صدای کلیک‌های نرم موس روی نقشه‌های اتوکد، موسیقی متن زندگی‌اش بود. گوشی‌اش لرزید. پیامی از طرف "مهسا" بود: «سهیل جان، تالار فرمانیه زنگ زد گفت بیعانه رو تا ظهر نریزیم، تاریخمون رو میدن به یکی دیگه. ۴۰ تومن بریز لطفا.❤️» سهیل لبخند کجی زد. ۴۰ میلیون تومان؟ موجودی حسابش ۶ میلیون بود. ولی نگران نبود؛ امروز دهم ماه بود و قرار بود پورسانت پروژه ویلای کردان واریز بشه. حساب کرده بود که با اون پول، هم بیعانه تالار رو میده، هم قسطِ عقب‌افتاده‌ی "لکسوس" مشکی‌اش رو صاف می‌کنه. منشی شرکت با صدای لرزان گفت: «مهندس رادمنش؟ آقای مدیرعامل کارت دارن.» سهیل کتش را برداشت. احتمالا می‌خواستند پاداش اضافه‌تری بدهند یا شاید ترفیع. با اعتماد به نفس وارد اتاق کنفرانس شیشه‌ای شد. اما به محض ورود، سرمای عجیبی حس کرد. آقای مدیرعامل، مردی که همیشه می‌خندید، سرش پایین بود. مدیر مالی هم نشسته بود و با خودکارش بازی می‌کرد. خبری از قهوه و پذیرایی نبود. «بشین سهیل جان.» صدای مدیرعامل خسته بود. «می‌دونی که بازار ملک راکد شده. دلار که کشید بالا، متریال گرون شد، کارفرماهای ویلای کردان و لواسان هم پروژه رو خوابوندن...» سهیل حس کرد اکسیژن اتاق کم شده. «خب مهندس؟ یعنی چی؟» مدیر مالی گلویش را صاف کرد و یه پاکت سفید گذاشت روی میز. «شرکت مجبوره تعدیل نیرو کنه. متاسفانه واحد طراحی داخلی اولین بخشه. این چک تسویه حساب شماست تا امروز. بیمه‌تون هم تا آخر ماه رد میشه.» سهیل به پاکت خیره شد. انگار کسی با مشت کوبیده بود توی معده‌اش. «شوخی می‌کنید؟ من روی پورسانت کردان حساب کردم! من چک دارم! من ماه دیگه عروسیمه!» مدیرعامل بلند شد و رویش را کرد به پنجره: «پورسانت مالِ وقتیه که پروژه تموم بشه سهیل جان. پروژه کنسل شده. ما خودمون هم داریم ورشکست می‌شیم. شرمنده.» ده دقیقه بعد، سهیل توی آسانسور بود. دکمه‌ی همکف را زده بود اما حس می‌کرد آسانسور دارد می‌رود به قعر جهنم. پاکت را باز کرد. مبلغ چک حتی نصف قسط ماشینش هم نمی‌شد. گوشی‌اش زنگ خورد. مهسا بود. «الو سهیل؟ چی شد؟ تالار منتظره‌ها... وای سهیل نمی‌دونی چی دیدم! یه سرویس چوب دیدم تو یافت‌آباد، محشره! فقط گرونه ولی به کلاسِ خونه‌ای که می‌خوایم بگیریم می‌خوره...» صدای مهسا توی سرش اکو می‌شد: خونه... کلاس... تالار... سهیل به تصویر خودش در آینه آسانسور نگاه کرد. کت و شلوار برند، ساعت تگ‌هوئر، کفش‌های چرم. همه‌چیز بوی پول می‌داد، ولی جیبش بوی ورشکستگی. او یک "پولدارِ فقیر" بود. کسی که درآمد بالا داشت اما هزینه‌هایش همیشه دو قدم جلوتر از درآمدش می‌دویدند. رابرت کیوساکی به این می‌گفت "چرخه‌ی موش‌دوانی"، و سهیل تازه فهمیده بود که چرخ ایستاده و او با صورت زمین خورده. در آسانسور باز شد. لابی‌من با لبخند گفت: «خسته نباشید مهندس.» سهیل نتوانست جواب بدهد. رفت سمت ماشین شاسی‌بلندش. سوار شد. دستش روی دکمه استارت خشک شد. پیامک بانک آمد: «مشتری گرامی، قسط تسهیلات خودروی شما به تعویق افتاده است. در صورت عدم پرداخت تا ۷۲ ساعت آینده، پرونده به واحد حقوقی ارجاع می‌گردد.» سهیل سرش را گذاشت روی فرمان چرم ماشین. ماشینی که مالِ بانک بود. خانه‌ای که اجاره بود. شغلی که دیگر وجود نداشت. و عروسی‌ای که قرار بود حکمِ تیر خلاص را به شقیقه‌ی اقتصادش شلیک کند. اشک نریخت. فقط زیر لب جمله‌ای را تکرار کرد که پدرش همیشه می‌گفت و سهیل مسخره‌اش می‌کرد: «پسرم، شغل مالِ مردمه، مهارت مالِ خودت. اگه صندلیت رو ازت بگیرن، چی برات می‌مونه؟» سهیل حالا جواب را می‌دانست: هیچ.

دربارهٔ نویسنده

دکتر پاشا — مدرس و تحلیل‌گرِ مالی و بنیان‌گذارِ آکادمی دکتر پاشا. آموزشِ کاربردی و صادقانهٔ سرمایه‌گذاری، بازارهای مالی و روانشناسیِ پول به زبانِ فارسی. بیشتر بشناسید

کتاب‌های مرتبط

پرسش‌های متداول دربارهٔ «تراژدی سهیل»

تراژدی سهیل دربارهٔ چیست؟

قصهٔ مهندس معمارِ جوانی با درآمدِ بالا و زندگیِ قسطیِ پرزرق‌وبرق که در یک روز شغل و ظاهرِ موفقیتش فرو می‌ریزد و باید بدونِ برند و نقاب، روی مهارتِ واقعی‌اش از صفر بایستد.

این کتاب چه درس‌های مالی‌ای می‌دهد؟

فرقِ درآمد و ثروت، چرا کالای لوکس دارایی نیست (ساعتِ ۱۵۰ میلیونی که ۹۰ می‌خرند)، تفاوتِ شغل و مهارت، و قاعدهٔ «اول دارایی، بعد تجملات».

برای چه کسی مناسب است؟

جوان‌های خوش‌درآمدِ قسطی که زیرِ فشارِ چشم‌وهم‌چشمی خرج می‌کنند و می‌دانند یک حقوقِ عقب‌افتاده تا بحران فاصله دارند.

drpasha

آکادمی دکتر پاشا با تیمی از متخصصان بازارهای مالی و ارز دیجیتال، آموزش‌های کاربردی ترید، سرمایه‌گذاری و مدیریت ثروت را برای فارسی‌زبانان فراهم می‌کند تا تصمیم‌های مالی آگاهانه‌تری بگیرند.

نماد اعتماد الکترونیکی (اینماد)
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برایآکادمی تخصصی دکتر پاشا محفوظ میباشد.